_گنجشك به خدا گفت:
لانه ي كوچكي داشتم
آرامگاه خستگيم،
سرپناه بي كسيم،
طوفان تو آن را از من گرفت.
كجاي دنياي تو را گرفته بود؟
_خدا گفت:
ماري در لانه ات بود،
تو خواب بودي،
باد را گفتم لانه ات را واژگون كند.
آنگاه تو از كمين مار پر گشودي!
چه بسيار بلاها كه از تو به واسطه ي محبتم دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي. . .!
لانه ي كوچكي داشتم
آرامگاه خستگيم،
سرپناه بي كسيم،
طوفان تو آن را از من گرفت.
كجاي دنياي تو را گرفته بود؟
_خدا گفت:
ماري در لانه ات بود،
تو خواب بودي،
باد را گفتم لانه ات را واژگون كند.
آنگاه تو از كمين مار پر گشودي!
چه بسيار بلاها كه از تو به واسطه ي محبتم دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي. . .!


