تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد. . .

وقتی از پنجره کوچه صدایم کردی

کفشـــــــی ازدر به دری نیز به پایــــــم کردی

من سرم گرم خودم بود که با حیله عشق

آمدی بی سبب از خویش جدایم کردی

سخن از همدلی و همسفری بود که باز

در پس وسوسه ای گنــــگ رهایم کردی

به جز از خویش بریدن به جز از دلتنگی 

بگو ای عشق بگـــــــو تا چه برایم کردی

می روی مسئله ای نیست ولی حیف نبود

پشت این کوچه بن بست رهایم کردی

-عسل نیکزاد-

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/17ساعت 23:56 توسط محمد |


. . . تو چه داني كه پس هر نگه ساده من،
چه جنوني، چه نيازي، چه غمي ست؟
يا نگاه تو، كه پر عصمت و ناز،
بر من افتد چه عذاب و ستمي ست؟

دردم اين نيست ولي،
دردم اينست كه من بي تو دگر
از جهان دورم و بي خويشتنم.
پوپكم! آهوكم!
تا جنون فاصله اي نيست از اينجا كه منم!

مگرم سوي تو راهي باشد،
-چون فروغ نگهت-
ورنه ديگر به چه كار آيم من
بي تو؟ -چون مرده چشم سيهت- . . .

-م.اميد-
+ نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت 16:39 توسط محمد |