درون آينه ها در پي چه مي گردي؟
بيا ز سنگ بپرسيم
كه از حكايت فرجام ما چه مي داند؟
بيا ز سنگ بپرسيم
زان كه غير از سنگ
كسي حكايت فرجام را نمي داند
هميشه از همه نزديكتر به ما سنگ است
نگاه كن،
نگاه ها همه سنگ است و دلها همه سنگ
چه سنگ باراني!
گيرم گريختي همه عمر
كجا پناه بري؟
خانه ي خدا، سنگ است!
بيا ز سنگ بپرسيم
نه بي گمان، همه در زير سنگ مي پوسيم
و نامي از ما بر روي سنگ مي ماند!
درون آينه ها در پي چه مي گردي؟
_فريدون مشيري_
جاي بازي اينجاست
زندگي خالي نيست
مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست
آري!
تا شقايق هست، زندگي بايد كرد
در دلم چيزي هست
مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بيتابم، كه دلم ميخواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه
دورها آوايي است، كه مرا ميخواند. . .!
سهراب سپهري
از پياله ي دستهايت را كرده
ديگر از خدا هيچ نمي خواهم
حتي تو را......
و اين بزرگترين دروغ منست


