تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر
زندگی چون قفسی است
قفسی تنگ!
پر از تنهایی
و چه خوب است لحظه ی غفلت آن زندانبان
بعد آن هم
پرواز. . .


