تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد. . .

 

درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه‌ها
سینه آلودن به چرک کینه‌ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
گمشدن در پهنه‌ی بازارها

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/10/30ساعت 13:2 توسط محمد |


 

بی تو امشب باز يک گوشه نشستم
در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم

از همه چيز و همه کس به تو گفتم
های های گريه کردم
زار زار ناله کردم

گفتم اينجا غصه دارم
هيچکس را هم ندارم
از همه چيز و همه کس من گسستم
با همين دستهای بستم
مثل اينکه کودک هستم
از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟

تو به من خنديدی و گفتی که باز هم
در اين دنيای زيبا
چشم بر خوبيها بستم . . .

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/24ساعت 10:36 توسط محمد |