. . .تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره اي از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك......
تو رفتي وهنوز
سالهاست كه در گوش من
آرام آرام خش خش گام تو ميدهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت؟
گلم . . .
هرگاه در وادي پر هياهوي زندگي
از قلوب بي عاطفه انسانها خسته شدي
تنها قلب مرا به ياد اور كه
فقط به خاطر تو ميتپد...
«و من باز همان غریبه. . .»

من همان غريبه اي هستم که از جاده ي مه آلودي تنهاي تنها با کوله باري از غم هاي زيبا نام تو را در زير لب زمزمه ميکنم. مه کم شده است زمين گرم است و حسي براي وداع نيست. اما تو با من وداع ميکني ...
اينجاست که غمي ديگر به کوله بار غم هاي زيبا اضافه مي شود، دوباره زمين سرد مي شود و همه جا مه آلود است و من باز همان غريبه. . .
این مطلب رو برای اون کسانی مینویسم که نمیدونن:
عشق يعني:
خواستن، اما نگفتن
عشق يعني:
سوختن، اما ساختن
عشق يعني:
طغيان دل، اما لب فروبستن
عشق يعني:
با چشم سخن گفتن و با حسرت سكوت كردن
عشق يعني:
راز، رازي كه حتي معشوق هم نداند
عشق يعني:
خواستن براي دوست،زيستن براي دوست،
بودن براي دوست،
مردن براي دوست،
بي آن كه باشي و
بخواهي كه باشي
عشق يعني:
مناجات شب هاي تنهايي،
وضو با قطرات اشك گرفتن
عشق يعني:
روزي بي صدا بار سفر بستن ورفتن
عشق يعني:
پرستش، بدون چشمداشت
نيايش، بدون خواهش
ستايش، بي صدا
رفاقت، بي جفا
صداقت، بي ريا
عشق يعني:
چون خورشيد، تابيدن بر شب هاي دوست
وچون برف، ذوب شدن بر غم هاي دوست

«اگر بانكي بود كه هر روز صبح 86400دلار به حساب شما واريز مي كرد و حساب هر روز را به روز بعد نمي برد ولي اجازه هم نمي داد كه پول در حسابتان نگه داريد و در پايان هر روز آن قسمت از موجودي را كه نتوانسته بوديد از آن استفاده كنيد مسدود مي كرد، چه كار مي كرديد؟ معلوم است، تا آخرين سنت آن را بر مي داشتيد.
خب، واقعيت اين است كه شما یک چنين بانكي داريد و نام آن زمان است. هر روز صبح 86400ثانيه به حساب شما واريز مي كند. هر شب آن مقدار از اين موجودي كه نتوانسته ايد براي كار مفيد سرمايه گذاري كنيد مسدود مي شود و موجوديتان مي سوزد. اگر نتوانيد از موجوديتان استفاده كنيد باخته ايد.»
قشنگ بود نه . . .؟
پس نظر بدین دیگه. . .


